جنگ قوچ ها
روزگاری از روستای نمره دو هفتکل نزدیک به ده گله بز و میش توسط چوپانان برای چرا به سوی مراتع طبیعی کوهها و دشت و بیابان اطراف روستا هی میشد.
یکی از دلمشغولی چوپانان در فصل جفت گیری گوسفندان و مستی پازن ها و قوچ ها به جنگ انداختن پا زن ها و قوچ ها بود. در آن ایام قوچ گله پدرم در مصاف با قوچ های دیگر گله ها برنده میدان بود ولی تنها قوچی که قوچ گله پدرم را شکست می داد قوچ گله مشهدی علی قلی بود چون قوچ وی شاخدار ولی قوچ پدرم بی شاخ بود. این امر در دوران نوجوانی ام نوعی برایم دلشکستگی و آزردگی خاطر را در پی داشت تا آنکه سالی پس از زایمان میش ها در میان بره های گله پدرم بره نری یک رنگ سفید پشم با دور چشمان سیاه جلب توجه ام نمود وقتی آن بره را در آغوش گرفتم مشاهده کردم دو برجستگی استخوانی در دو سوی فرق سرش دارد از آن روز فهمیدم که این بره در بزرگی قوچ شاخداری خواهد شد لذا از مادرم خواستم که میش مادر آن بره را همراه با دیگر میش های گله پدرم شیردوشی نکند تا آن بره نر تغذیه خوب داشته باشد وقتی بره بزرگ شد دارای دو شاخ بود و در فصل فروش بره های نر گله مانع از فروش آن بره شدم از پدرم تقاضا نمودم که آن بره شاخ دار را برای قوچ گله نگه دارد پدر اجابت درخواستم را به جای آورد. بره نر شاخ دار بزرگ و بزرگ تر شد همیشه از انبار گندم و جو خانه پدرم روزی یک وعده علاوه بر چرای صحرا بره را با جو تغذیه می نمودم تا آنکه قوچ دو ساله ای با شاخ های کمانی خمیده به بناگوش و با هیبت و هیمنه ای خاص در میان گله شد.
با توجه به تعطیلی مدارس و اینکه فصل برداشت غله گندم و جو چوپانی گله پدر را به عهده داشتم روزی در دشت بهاروز که گله پدرم و گله مشهدی علی قلی در کنار هم می چریدند و فصل جفت گیری گله ها هم بود به چوپان گله علی قلی با ایما و اشاره گفتم قوچ ها را وادار به جنگ باهم کنیم چون آن چوپان لال و برادر صاحب گله بود با ذهنیت سال های قبل حاظر به این امر شد هر دو قوچ از گله جدا و در یک فاصله بین دو گله به هم رسیدند ابتدا قوچ ها شاخ هایشان را به هم مماس و از روبرو به هم فشار آوردند بعد از مدت اندک مشاهده کردم قوچ علی قلی تحت فشار قوچ پدرم عقب عقب می رود سپس هر دو قوچ در حدود بیست متر از هم فاصله گرفتند آنگاه بسوی هم خیز برداشتند و در نقطه ای شاخ ها را به هم کوبیدند در این شاخ کوبی قوچ علی قلی قدری به عقب برگشت و باز قوچ ها عقب عقب رفتند ولی قوچ علی قلی از محل سرشاخ شدن اول بیش از چند متری فاصله نگرفت و ایستاد ولی قوچ پدرم از آن نقطه حدوداً 15 متری عقب رفت قوچ علی قلی تمایلی به شاخ به شاخ شدن مجدد نداشت اما قوچ پدرم به سوی آن خیز برداشت وقتی قوچ ها شاخ ها را به هم کوبیدند قوچ علی قلی به زمین افتاد. و بعد از جنگ قوچ ها دو گله از هم فاصله گرفتند.
عصر هنگام که آفتاب پشت کوه پنهان می شد و هوا رو به تاریکی می رفت گنگه چوپان علی قلی را دیدم که با قوچ سوار بر پشت الاغ و با گله عازم روستا می باشد.
علی قلی بعداً برای پدرم تعریف کرده بود که قوچش برای یک ماه تعادل سرپا ایستادن را نداشت.
آن سال پس از فصل جفتگیری میش ها به پدرم گفتم حالا می توانی قوچ شاخ دار را به چوبدار بفروشی، پدرم گفت نه، این قوچ از ان تو می باشد نمی فروشم تا زمانی که پیر و ناتوان شد آن وقت می فروشم.
آری اگرچه نمونه سبیل کلارک گیبل هنرپیشه بزرگ آمریکایی و یا مدل موی سر آلن دلون هنرپیشه معروف فرانسوی و ریش ستار خواننده شهیر ایرانی و نیز آرایش موی سر خانم ویجینتی مالا هنرپیشه و بازیگر فیلم سنگام سینمای هند الگوی موی محاسن و سر مردان و زنان و جوانان پسر و دختر جهان و ایران بود تا با الگو برداری از آنها ظاهر خود را بیارایند که امروزه آن مدل ها منسوخ شده است اما مدل کمان قوس شاخ های قوچ گله پدرم هنوز الگویی برای ابروی دختران و زنان زیبا رخ جهان و ایران است که ابروی مدل شاخی بر چهره شان جلوه گری داشته باشد.
اینجانب محمد قربانی زادروز 22 امرداد 1319 در روستای نمره 2 هفتکل چشم به این دنیا گشودم . آرمانم از ایجاد این وبلاگ پیش کش نمودن زیبائی ها و بیان فرهنگ ایلی و روستائی و تفاوت با فرهنگ مدنیت می باشد.