مراد علی
یکی از افراد طایفه چهارده چریک ایل قشقایی شخصی بنام مرادعلی بود و از آنجایی که در دوران کودکی پدرش فوت کرده بود و در دامان مادرش بنام ماه پری به بالندگی می رسد نام او را با کنیه ندا می دادند در شناخت وی از همنامانش او را مرادعلی ماپی می گفتند.
او جوانی خوش قامت و زیبا رخ بود از صوت و آواز دلنشین برخوردار و طبعی شاعرانه داشت. نی نوازی ماهر و تیراندازی سکه در هوا زن و بسیار شجاع، اگر چه پرنده خرد رستم دستان را فردوسی در شاهنامه سیمرغ نامیده و مأوای سیمرغ در کوه قاف می باشد اما عقاب شجاعت مرادعلی با پروازی فراتر از همه قلل کوهساران در مسیر کوچ ایل قشقایی در استان فارس و ایل بویراحمد در استان کهگلویه و ایل بختیاری در استانهای خوزستان و چهارمحال بوده است چرا که او در رکاب کلانتران و خوانین ایلات قشقایی، بویراحمد و بختیاری چون عقابی بلندپرواز و تیزچنگال در شکار و جنگ بین طوایف شرکت داشت. زمانی که در این رزمگاه ها پرنده شجاعت مرادعلی به پرواز در می آمد به قول دکتر پرویز ناتل خانلری از وحشت وی کبک ها به دامن خاری می آویختند و مارها پیچیده به درون سوراخ می خزیدند و آهوان رمیده در دشت خط غباری از خود به جا می گذاشتند.
در آن ایام والدین در ایل و طایفه نام نوزادان پسر خود را برگرفته از نام وی مرادعلی می نامیدند.
بسیاری از دختران آرزوی وصالش را داشتند.
شعر زیر ترجمه شعر ترکی سروده وی می باشد که همراه با آهنگی حزین ساخته وی هنوز یکی از آهنگهای غم انگیز نی نوازان ایلات می باشد.
روبرویمان بیشه ای از مورد در میانشان جفتی اطراق گاه
ای زیبارویان سلانه رو از این ره نروید آهویم می آید
در آغازین سالهای کاوش در امر پیدایش نفت در اطراف شهرستان هفتکل امروزی شرکت نفت «بریتیش پترولیوم» در پهنه تمامی کوههای اطراف دشت وندا مشغول دینامیت گذاری و انفجار و لرزه نگاری جهت پیدا نمودن رگه ها و لایه های نفت و گاز بود و از آنجایی که طایفه چهارده چریک قشقایی هم در قشلاق کوههای اطراف دشت وندا به سر می بردند به دلیل انفجارات پی در پی و روزانه احشام این طایفه از شتر، اسب، قاطر، الاغ، گاو و گله گوسفندان در حال رمیدن بودند به نحوی که به لحاظ رمیدن و وحشت نمی توانستند چرا نمایند همین امر موجب گرسنگی و تلف احشام شده بود و صحبتهای بزرگان طایفه با مترجمان اردوگاه انگلیسی ها که در دشت وندا اردو به پا داشتند هم بی نتیجه بود مرادعلی تصمیم گرفت ضرب شستی به انگلیسی ها وارد نماید.
مرادعلی شبی به اردوگاه انگلیسی ها شبیخون و با سرقت اسلحه و قطار فشنگ نگهبان شبانه اردوگاه و سوار بر اسب نگهبان فرار می کند در پی مرادعلی دیگر نگهبانان و در تعقیب وی به راه می افتند تا آن که جلوی یک غار گچی که بعد از تملک دشت وندا توسط طایفه ای ترک زبان به نام وندا آن غار به نام غار رضاقلی نامیده شده است اسب به سرقت رفته را مشاهده می کنند و پی می برند مرادعلی در آن غار بسر می برد. روبروی غار کوه گچی می باشد سنگری روی کوه و روبروی غار به پا می دارند. همزمان فردای آن شب انگلیسی ها عرض حالی به توکل، کلانتر شهر رامهرمز ارائه و کلانتر رامهرمز هم به چندین ژاندارم دستور دستگیری مرادعلی را صادر و به محل غار اعزام می دارد علیرغم یک هفته قراول ژاندارم ها مرادعلی از غار بیرون نمی آید تا آنکه دو ژاندارم با اسلحه و با احتیاط و با مشعلی از ساقه درخت وارد غار می شوند.
ژاندارم ها پس از طی چند صد متر در درون غار مشاهده می کنند که آن غار از سوی دیگر در میان دره ای راه به بیرون دارد می فهمند که مرادعلی از آن طرف غار خارج و رفته است. چون زنده بودن مرادعلی برای انگلیسی ها محرز می شود از ترس وی اردوگاه را برچیده و دینامیت گذاری را تعطیل می کنند.
بعد از این واقعه مرادعلی که می دانست تحت تعقیب است و از طرفی آن عقاب بلندپرواز با سرنوشتی مواجه و تقدیرش آن است که در آسمان عشقش با زیبا رخ و سرو قامتی از طایفه خود هم پروازی نداشته باشد.
گشت غمناک دل و جان عقاب چو دل شکسته شد ایام شباب
بایــد از هستی دل بر گیــرد ره سوی کشور دیگر گیــرد
صبحگاهی ز پی چاره کـار گشت بر باد سبک سیر سوار
لذا مرادعلی از طایفه خود جدا و برای پیوستن به ایل قشقایی روانه فارس می شود. در بین راه در نزدکی قلعه گلاب زیدون بهبهان در درون غاری در حال استراحت بود که یکی از اهالی قلعه گلاب که او را دیده بود به گمان اینکه او سارق است به اهالی روستای قلعه گلاب گزارش و پس از درگیری مسلحانه برای دستگیری وی مرادعلی از ناحیه ران مورداصابت تیر قرار می گیرد و پس از تسلیم شدن بزرگان قلعه گلاب او را می شناسند و با ابراز تأسف از آن رخداد وی را مداوا و مرادعلی پس از بهبودی نسبی با یک پای لنگان عازم شیراز می شود و مدت ها در آواخر عمر در محله شیخ علی چوپان شیراز به صورت ناشناس و مجرد زندگی و پس از عمری شهپر آن عقاب شکسته بال در باد سرنوشت پرپر می شود.
اینجانب محمد قربانی زادروز 22 امرداد 1319 در روستای نمره 2 هفتکل چشم به این دنیا گشودم . آرمانم از ایجاد این وبلاگ پیش کش نمودن زیبائی ها و بیان فرهنگ ایلی و روستائی و تفاوت با فرهنگ مدنیت می باشد.