توطئه (د) جاسوس چشم آبی

ایادی داخلی و خارجی که پس از اجرای دهها دسیسه نتوانسته بودند دولت دکتر محمد مصدق که قانون ملی شدن صنعت نفت را تصویب و اجرا نموده بود ساقط کنند اولین توطئه نظامی در سی ام تیر ماه 1331 با نیروهای ارتش در تهران و شهرستانهای اهواز و آبادان انجام پذیرفت. این توطئه با رشادت مردم و ایستادگی و حمایت کارکنان شرکت ملی نفت ایران با شکست مواجه شد.در آن مقطع همرزمان مصدق از جمله خسرو و ناصر قشقایی پیشنهاد نمودند که پاسداری از مراکز دولتی در تهران به نیروهای چریکی و مردمی واگذار گردد با قبول این پیشنهاد خسرو و ناصر قشقایی که در آن زمان یکی نماینده مجلس شورای ملی و دیگری سناتور بود به میان ایل خود یعنی ایل قشقایی کوچ رو در محدوده استان فارس رفتند تا با جمع آوری نیرو و مسلح نمودن آنها را به تهران اعزام نمایند.

به هر یک از بلوک و طوایف ایل قشقایی مراجعه نمودند توفیقی نیافتند.چون ایل قشقایی هم از معجزات همکاران جاسوس چشم آبی بی نصیب نمانده بودند . یکی از همکاران جاسوس چشم آبی که در مطالعات خود دریافته بود تنها خان های ایلی از ایلات ایران که همرزم دکتر محمد مصدق می باشند خوانین ایل قشقایی هستند پس باید کاری کرد که مردم ایل را از خانهایشان جدا نمود.

آن جاسوس به استان فارس می رود و با شناسایی مسیر کوچ و اتراق موقت طوایف مختلف ایل قشقایی نیرنگی به کار می گیرد تا در باور مردم ایل رخنه نماید .

یکی از فاکتورهایی که باعث می شود ایلات در مسیر کوچ چندین روز یا هفته در منطقه ای اتراق داشته باشند وجود چشمه های آب می باشد که آب شرب مردم ایل و احشام را تامین میکند.

درختان چنار در رشته کوه زاگرس همانند درختان بلوط و یا دیگر درختان جنگلی فراگیر نیستند بلکه در هر جای این رشته کوه چشمه ای باشد درختان چنار در کلونی  5 تا 10 تایی در اطراف چشمه رویش دارند . جاسوس سازمان mi6 انگلیس با شناسایی این چشمه ها که می دانست اتراقگاه طوایفی از ایل قشقایی در مسیر کوچ خواهد بود دکمه ای الکترونیکی به اندازه ناخن دست در گره ای از درخت چنار به بلندای قد یک آدم و در کنار چشمه ها که قابل دید نباشد در دهها چشمه مسیر کوچ تعبیه می نماید.این دکمه ها قادر بودند که صدای وارده را عینا انعکاس دهند.از این دکمه ها در سه چهار سال اخیر در جا کلیدی ها استفاده می شد.

سپس با لباس مبدل ردا ، شال ، قبا و دستار سبز مدتها در آن مکانها تردد می نماید و با شناسایی افراد ساده لوح ایل هر یک از آنها را مرید یکی از همین چشمه ها که در درخت چنار دکمه ای تعبیه نموده بود منصوب تا از محل درآمد نذورات بهره مند شود و این چنین القا مینماید که آن چشمه محل ظهور و قدمگاه یکی از امام زاده ها میباشد چنانچه حاجتمندی به زیارت قدمگاه مراجعه و آرزویی داشته باشد اگر آن شخص یا مرید پس از نیت با دهان سوتی بزند اگر صدای سوت از درخت شنیده شد پس آرزو و نیت برآورده شده است به محض اینکه صدای سوت نیت کننده و یا مرید بلند میشد عینا صدای سوت از درخت انعکاس میافت و حاجتمند و حاجتمندان و مردم ایلات قشقایی هم در باورشان جا افتاد که پیران شوتکی ظهور پیدا کرده اند تا امت ایران را از توطئه پس از ملی شدن صنعت نفت نجات دهند با این ترفند خسرو و ناصر قشقایی دست خالی به تهران باز گشتند تا در 28 مرداد 1332 سرلشکر فضل الله زاهدی مجری توطئه جاسوس چشم آبی بتواند بدون مقاومت مردمی دولت دکتر محمد مصدق را ساقط نماید .

پیر:در اصطلاح عوام محل ظهور و قدمگاه امام زاده ای را می گویند.

توطئه (ج) جاسوس چشم آبی

از سال 1901 میلادی برابر سال 1280 شمسی که قرارداد نفت با ویلیام ناکس دارسی انگلیسی منعقد شد تا سال 1329 کلیه مراحل اکتشاف ، تولید ، صادرات و فروش نفت ایران با مدیریت و کارشناسان انگلیسی انجام می پذیرفت . درآمد ایران از نفت فقط در حد بهره مالکانه بود.پس از پیدایش نفت در مسجد سلیمان، هفتکل ، آغاجاری و گچساران ایلات کوچ رو در مناطق فوق که ادعای مالکیت زمینهای مناطق مذکور را داشتند انگلیسی ها جهت تامین امنیت جانی خود و تاسیسات نفتی به تعدادی از خانها و بعضی از کلانتران صاحب نفوذ ایلات از درآمد نفت غارت شده مقرری پرداخت می کردند.

در واقع خان ها و کلانتران مذکور جیره خوار انگلیسی ها بودند و هر زمان احساس می کردند که از طرف دولتهای مرکزی ایران ادعای بیشتری از در آمد نفت را دارند جاسوسان انگلیسی که در تاسیسات نفتی به عنوان مدیر و یا کارشناس مشغول به کار بودند با تحریک خان ها و ایلات مورد اشاره و تامین هزینه قائله ای بر علیه دولت مرکزی ایران به راه می انداختند . یکی از همین قائله ها در زمان نخست وزیری دکتر محمد مصدق توسط ابوالقاسم خان بختیاری به راه افتاد .

با این پیش گفت در نهضت ملی شدن صنعت نفت سادات یکی از ایلات که هوادار مصدق و خان ها و کلانتران جیره خوار و مخالف دکتر مصدق بودند جاسوس چشم آبی به نام مستر جیکاک دست به کار شد تا زمینه ضربه شستی به سادات ایل مربوطه وارد نماید.پس از شناسایی محل اتراق بزرگ سادات ایل شبی با لباس مبدل به خانه بزرگ سید ایل میرود.جاسوس چشم آبی مرموز و ناشناخته در ایل ضمن صحبت اظهار می نماید که ماموریت در امر مهم و الهی دارد اگر از تمام سادات ایل دعوت شود که در شب فلان جمعه در همین محل جمع شوند موضوع را بیان خواهد نمود. گویا هزینه پذیرایی از سادات را هم پرداخت نموده بود جاسوس چشم آبی در زمان و مکان مورد وعده  در جمع سادات و مردم عادی ایل به میدان قرار وارد می شود در وسط میدان جهت روشنایی از شعله هیزم استفاده شده بود. جاسوس چشم آبی پس از مقدمه چینی و تفسیر آیات نقل قول می کند که چنانچه هر یک از سادات که پس از جدشان به امت خیانت نکرده باشد از موهبتی برخوردار است و آن اینکه آتش بر او کارگر نخواهد بود حتی دستار سرشان که نشان سادات بودنشان است نباید در آتش بسوزد حال که توطئه ای زیر لوای ملی شدن نفت بر پا است چرا بعضی از سادات مردم را هدایت نمی کنند ؟؟ چرا خائن به دین و امت شده اند؟؟ هر یک از شما که ادعا دارید خائن نیستید دستارتان را به آتش افروخته میدان اندازید . اولین نفر خود جاسوس دستارش را به آتش می اندازد به دلیل آنکه دستارش از نخ نسوز بود در آتش نمی سوزد اما ان عده از سادات که به اجبار دستار خود را به آتش انداخته بودند دستارشان بسوخت.

مردم عوام حاضر در میدان آنها را به عنوان سادات خائن با کتک پذیرایی نمودند و عده ای از سادات ایل هم از ترس مردم عادی ایل فراری شدند .

تا حامیان دکتر محمد مصدق در آن ایل سرکوب و خان ها و کلانتران مزدور میدان دار و عرصه همراهی با مجری توطئه دولت انگلستان یعنی سرلشکر زاهدی علیه دولت دکتر محمد مصدق را در اختیار داشته باشند.

توطئه (ب)جاسوس چشم آبی

من فیلمنامه نویس و یا تهیه کننده سریال تلوزیونی دایی جان ناپلئون نیستم تا هر توطئه و دسیسه ای را به روباه پیر مکار که همانا انگلیس می باشد نسبت دهم بلکه مشاهدات خود را از توطئه و نیرنگهای ایادی و جاسوسان دولت انگلیس در زمان قبل و بعد از ملی شدن صنعت نفت بیان میدارم تا مشخص شود چرا دولت دکتر محمد مصدق و کابینه اش توسط سرلشکر زاهدی ساقط شد.

در این رابطه جاسوسان دولت انگلیس در ایران با سوء استفاده از باورهای دینی مردم ایران علی الخصوص کارگران ایرانی شاغل در تاسیسات نفتی که در آن ایام اکثرا بی سواد و کارمندان هم سوادی در حد خواندن و نوشتن داشتند چه دسیسه هایی به کار گرفتند تا در باور و تفکر کارگران و کارمندان این گونه القا شود که پس از ملی شدن صنعت نفت جان و مال و ناموس آنها هم ملی خواهد شد.

هم زمان با ظهور امام زاده ای در چشمه حمام سو هفتکل با مریدانی fire proof(ضد آتش) اطلاعیه و شایعه ای در هفتکل که در آن ایام دومین شهر تولید کننده نفت از نظر مقدار بود پخش شد مبنی بر اینکه پیامبر (ص) محاسن خود را در پیشگاه خداوند گرو گذاشته است تا امت ایران را از توطئه پس از ملی شدن صنعت نفت نجات دهد اگر قرآن ها گشوده شود در لابلای برگهای قرآن محاسن قرمز قابل مشاهده است .

در روستای نمره دو (دیارم) هفتکل سه خانوار بودند که قرآن داشتند . قرآنها گشوده شد در لای بسیاری از برگهای قرآن موی قرمز مشاهده گردید . چه انتظاری می توان داشت از باور مردمی با فرهنگ شصت سال پیش !!!

و اما جریان چه بود.

در یکی از روستاهای حومه هفتکل پیرمردی بود که در طول یک هفته با مراجعه به درب خانه های کارکنان شرکت نفت در منازل سازمانی (لین ها) و روستاهای اطراف هفتکل که اکثر ساکنان آنها هم از کارکنان شرکت نفت بودند مراجعه و با قرائت آیاتی از قرآن ارتزاق خود و خانواده اش را تامین می نمود.چندین ماه قبل از تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت جاسوس چشم آبی به نام مستر جیکاک شبی با لباس مبدل و شال و دستاری سبز به کمر و به سر با ردا و سوار بر اسب به در خانه پیرمرد قاری می رود . جیکاک به زبان فارسی و عربی تسلط کامل داشت . پس از فراخوان پیر مرد کیسه ای از جیب ردای خود بیرون آورده و به او می دهد و میگوید: از سوی جدم ماموریت دارم پیامی را به تو برسانم .کیسه را بگیر در درون کیسه چندین سکه طلا وجود دارد با فروش آن از فقر نجات می یابی و مشتی هم موی محاسن در آن کیسه است چون در آینده نزدیک توطئه ای امت جدم را تهدید خواهد کرد موهای درون کیسه محاسن جدم می باشد که در پیشگاه خداوند گرو گذاشته شده است تا نجات بخش امت از توطئه باشد.

وقتی به درب منازل مردم میروی از اهل خانه بپرس که آیا در خانه قرآن دارند یا نه ؟؟اگر داشتند از آنها بخواه که قرآن را به تو بدهند تا از روی قرآن قرائت نمایی و آنگاه به دور از چشم اهالی خانه مشتی از موهای محاسن را در لای چندین برگ از قران می ریزی . پیرمرد آن کار را انجام داد.

عملکرد پیرمرد این شک را در اذهان و باور کارکنان شرکت نفت انداخت پس ملی شدن نفت و مصدق را باید از خود رها نماییم.

 نتیجه آنکه بعد از اینکه سرلشکر زاهدی دولت دکتر محمد مصدق را ساقط نمود با عقد قرار داد نفتی این بار نه تنها با بریتیش پترولیوم کمپانی (شرکت نفت انگلیس) بلکه با هفت خواهران نفتی تحت عنوان کنسرسیوم بین المللی آن هم قراردادی که از مرحله اکتشاف ، استخراج، تولید و فروش نفت در دست همان کنسرسیوم نفتی باشد.

پس از سقوط دولت دکتر محمد مصدق و عقد قرارداد با کنسرسیوم بین المللی دستمزد کلیه کارکنان ایرانی شاغل در شرکت نفت صد در صد افزایش یافت از جمله دستمزد پدرم از 82 ریال روزانه به 164 ریال و دستمزد برادرم از 36 ریال به 72 ریال افزایش یافت ضمنا یک دستگاه دوچرخه شماره 22 ساخت کارخانه هرکولس  انگلستان به قیمت 100 تومان با اقساط ماهانه 10 تومان به برادرم واگذار شد تا پدرو برادرم همانند دیگر همکاران در سایر شهرهای نفتخیز خوزستان در باورشان بگنجد که سهم خود را از درآمد نفت دریافت داشته اند در حالی که بی خبر از ملیونها بشکه نفت در روز که توسط کنسرسیوم نفت به تاراج می رفت.

و الا چه دلیلی داشت توطئه سقوط دولت مصدق را جاسوسان انگلیسی فراهم و مجری ان سرلشکر زاهدی باشد؟؟؟!!!!

توطئه (الف) ضد آتش جاسوس چشم آبی

چاه نفت شماره 6 هفتکل در شرق دیارم روستای نمره دو هفتکل می باشد . جاده دسترسی به چاه مذکور منشعب از جاده هفتکل به مسجد سلیمان به ایذه از کنار روستایم گذر دارد. در نزدیکی چاه مورد اشاره چشمه ای از درون غار کوچکی جریان دارد که به دلیل ولرم بودن آب آن ترکهای روستایم چشمه را به نام حمام سو مینامند.

غار چشمه در زیر تپه ای واقع شده است.و به دلیل جریان آب در زیر دست چشمه بیش از دهها درخت سدر (کنار) رویش دارد .در آن سالها 8 خانوار خوش نشین با اجاره نمودن زمین زیر دست همین چشمه از مالکان علاوه بر کشت کنجد و صیفی کاری دارای چندین راس گاو بودند و خانه هایی با سنگ خشکه چین و سقفی با ساقه های نی به صورت آلونک زندگی فقیرانه ای را ادامه میدادند و از طرفی ساکنان آن محله بعضا در روستاهای نمره دو و هوره هفتکل در فصل کشت و برداشت گندم و جو به عنوان برزگر مشغول به کار می شدند و هیچ کدام یک از آنها هم fire proof(ضد آتش) نبودند .

در سیزده به در سال 1330 خانواده های ترک زبان روستای نمره دو هفتکل از جمله خانواده پدریم سیزده آن سال را در زیر همان درختهای کنار حمام سو گذرانده بودند در آن موقع امام و یا امام زاده ای هم بر سر چشمه حمام سو قدم گاه و یا ظهور نداشت و خوش نشینان چشمه حمام سو هم  ضد آتش نبودند در اوایل اردیبهشت سال1330 یعنی چند روزی بیش از یک ماه از قانون ملی شدن صنعت نفت نگذشته بود که شبی کدخدای روستای نمره دو که پسر دایی پدرم بود  به خانه مان آمد و به پدرم گفت شنیده ای که امامی در حمام سو ظهور کرده و دارای کرامات و معجزاتی هم میباشد؟؟ اگر موافق باشی اهالی روستا را خبر کنیم تا فردا به اتفاق خانواده ها به زیارت برویم . فردای آن شب بیش از 10 خانوار از روستایمان به عنوان زائر با نذوراتی همانند گوساله، بره، بزغاله ، مرغ و خروس پس از بستن بار و بنه عازم قدمگاه امام نو ظهور در حمام سو شدیم.

وقتی به آنجا رسیدیم مشاهده شد بیش از 50 کامیون کارگری حامل کارگران شرکت نفت و خانواده هایشان از نواحی نفتخیز در آنجا پارک شده است. روی درب کامیونها با حروف انگلیسی به اختصارنام هر یک از نواحی نفتخیز قید شده بود .MIS(مسجد سلیمان) ، AZ(اهواز) ،Aj(آغاجاری) ،NS(نفت سفید)،GS(گچساران)،AB(آبادان) نوشته شده بود .تا زوار پس از دیدن معجزات در وجود مریدان قدمگاه امام نو ظهور حامل پیام لازم از نتیجه زیارت خود به دیگر همکاران نفتی در شهرهای مختلف نفتخیز آن زمان باشند.

کدخدای روستایمان بعد از ذبح گوساله دو ساله و تهیه اجاقی در زمین با توده ای از زغال افروخته جهت کباب کردن گوشتهای به سیخ کشیده شده به یکی از افراد مرید قدمگاه امام نوظهور گفت من هم مشهدی و هم کربلایی هستم چطور من مرید نشدم و تو شده ای؟؟!!! این حقه بازی ها چیست ؟؟؟همان مرید دست خود را در میان جمع به سوی چشمه دراز کرد و با صدای بلند فریاد کشید ای امام معجزه نشان بده. کدخدا میگوید شما حقه بازید ناگاه همان مرید شروع به لرزیدن و در حالی که کف سفیدی در دهانش جمع شده بود گیوه های کهنه اش را از پا در آورد و با پای برهنه وارد اجاق پر از ذغال افروخته گردیدبدون آنکه پایش بسوزد و یا تاول بزند. در حالی که ذغال های افروخته را در لای دو دست داشت فریاد میزد کدخدا قبول کردی که حقه باز نیستیم؟؟ خلاصه اینکه پس از خاکستر نمودن ذغالهای افروخته از اجاق بیرون آمد در این موقع زوار حاضر بر سر مرید ریختند و با پاره کردن پیراهن او هر خانواده ای نواری از پارچه پیراهن مرید را به عنوان تبرک و سوغات به شهر خود ببرد. در این لحظه فریاد جمعی از میان نزدیک به 2000 نفر حاظر در آن محل بلند شد

        تو که مهر علی من دلته                                نفت ملی سی چنته؟؟

یعنی : تو که مهر علی را در دل داری ملی شدن صنعت نفت را برای چه می خواهی

عجبا پس از برکناری دکتر محمد مصدق از نخست وزیری توسط سرلشکر زاهدی آن حالت ضد آتش بودن بدن مریدان امام ظهور کرده هم خنثی گردید.یکی از همان مریدان که ذغالهای افروخته را با پای برهنه خاموش نمود هم اکنون زنده و در هفتکل زندگی میکند.

آری اسرار این امر در کتاب انتشار یافته در سال1346 تحت عنوان جاسوس چشم آبی و یا از زبان مریدان افشا نگردید اما بعضی از مریدان در گفته های خود از شخصی با چشمان آبی صحبت می کردند که آبی را در درون ظرف ورشویی که در میانش پنجه ای فلزی داشت به خورد آنها داده بود تا ضد آتش باشند.عصر هنگام که کامیونهای کارگری از محل ظهور و مشاهده معجزات به سوی شهرهای نفتخیز خوزستان حرکت کردند زوار درون کامیونها حامل پیامی به دیگر همکاران خود در نواحی نفت خیز خوزستان بودند .

              تو که مهر علی من دلته                       نفت ملی سی چنته

و در تفسیر بیشتر از این شعار یعنی اینکه زیر لوای ملی شدن صنعت نفت می خواهند ناموس و جان و مال را هم ملی کنند یعنی اینکه مصدق و یارانش را تنها بگذارید آخر هم آن شد که نباید میشد.

جاسوس چشم آبی

بیش از60 سال از تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت و اندی کمتر از شصت سال به اصطلاح کودتای نظامی سرلشکر زاهدی می گذرد. در این مدت مقالات زیاد در جراید درج و یا در مناظرات رادیویی و تلوزیونی و دگر رسانه های همگانی بیان و یا ارئه شده است.هدف از نگارش این مطلب عریان نمودن واقعیت این امر است که زاهدی با کودتای نظامی حکومتی را ساقط نکرد بلکه با توطئه ای آن هم از نوع نظامی که زمینه اش را جاسوس چشم آبی فراهم نموده بود دولت تشکیل شده با نخست وزیری دکتر محمد مصدق را ساقط و یک کابینه ای متشکل از افسران ارتش را جایگزین نمود .

کودتای نظامی یعنی عده ای نظامی با قدرت قهریه حکومت سلطنتی و یا نظام حکومتی از نوع جمهوری را که بر خاسته از ارای مردم باشد ساقط گردد. در عرف سیاسی آن هم در جهان سوم بیان می شود همان گونه که ژنرال نجیب با عبد الناصر حکومت پادشاهی ملک فاروق در مصر و ژنرال عبد الکریم قاسم حکومت پادشاهی ملک فیصل در عراق و سرهنگ معمر قذافی حکومت پادشاهی ملک ادریس در لیبی و ژنرال سوهارتو رئیس جمهور مردمی اندونزی به نام دکتر سوکارنو و ژنرال پینوشه دولت سالوادر النده در شیلی و ... را ساقط و منجر به دگرگونی نظام سیاسی آن کشور ها بر اساس قانون اساسی جدید التصویب اداره شدند.پس اگر حرکت سرلشکر زاهدی کودتای نظامی  تلقی شود چرا نظام سلطنتی ایران و قانون اساسی تا سال 1357 تداوم یافت؟؟؟

 با توجه به مطالب فوق باید گفته شود که سرلشکر زاهدی کودتای نظامی ننمود بلکه مجری توطئه و اقدامات جاسوس چشم آبی بود که منجر به سقوط دولت دکتر محمد مصدق گردد.

در ادامه مطلب چهار مورد از اقدامات جاسوس چشم آبی را که خود یکی از مهره های کلیدی این توطئه و از افسران سازمانهای اطلاعاتی mi6 دولت بریتانیای کبیر به نام مستر جیکاک بود نگارشی خواهم داشت تا نسل امروز بدانند چرا تا ساعت 4 بعد از ظهر روز 28 مرداد ماه سال 1332 شعار کارگران صنعت نفت زنده باد دکتر محمد مصدق قهرمان استعمار شکن بود ولی پس از پخش خبر از رادیو ایران مبنی بر سقوط کابینه دکتر مصدق شعار همین کارگران با چرخش 180 درجه تبدیل شد به جاوید شاه و مرگ بر مصدق .