شانی

در کنار (فلکه) میدان چاه نفت شماره یک شهر هفتکل دو باب سوپرمارکت وجود دارد. هر زمان که به هفتکل می‏روم در گوشه‏ ای از میدان ماشینم را پارک و از هر کدامیک از سوپرمارکت‏ها که قوطی محتوی آب میوه به نام شانی داشته باشد، پس از پرداخت وجه بها 2 قوطی می‏خرم . چندی پیش در آخرین سفرم به دیارم هفتکل ضمن مراجعه به یکی از سوپرمارکت‏های مورد اشاره درخواست قوطی آب میوه شانی نمودم. صاحب سوپر گفت میتوانم از شما سوالی داشته باشم. گفتم آری. گفت میدانم که ساکن اهواز هستی اما چندین سال است که هر موقع به هفتکل می‏آیی، علی رغم وجود انواع قوطی ‏های آب میوه از مغازه من و یا مغازه بغلی فقط قوطی آب میوه شانی می‏خری و می‏نوشی. آیا حکمتی در این امر نهفته است؟ گفتم آری. پرسید چه حکمتی؟ گفتم نام این قوطی آب میوه با اسم مرحومه مادرم به اختصار همنامی دارد. نام مادرم شاه نسا بود اما خواهران و برادرانش او را شانی باجی (خواهر) و فرزندان خواهرانش شانی دازا (خاله) و فرزندان برادرانش او را شانی بی بی (عمه) خطابش می‏کردند. با این اختصار گویی من هم او را شانی ننه (مامان) صدایش می‏کردم. آری آن‏دم که گوشه‏ ای از قوطی آب میوه شانی را بین دو لب دارم می‏ پندارم که من همان کودکم که نوک پستان مادرم شانی ننه را به لب گرفته‏ ام و شهد پستانش را می ‏مکم.

گفت او که مرده است. گفتم اما در خیال من او زنده است. برای لحظه‏ ای به چشمان مغازه دار خیره شدم دیدم قطرات اشک در چشمانش موج زنان در حال ریزش است. او بهای قوطی آب میوه را به من پس داد.

زن مغازه دار که در کنار همسرش ایستاده بود گفت آیا فرزندان من هم بعد مرگم اینچنین مرا یاد خواهند نمود؟!