بازنشسته

شکی نیست که طبق مقررات هریک از کارکنان فارغ از هرنوع استخدام و مسوولیت و با داشتن سوابق سنوات خدمت و سن معین می بایست بازنشسته شود، من هم مستثنی از این مقررات نبودم.

پس از ارائه چندین سال خدمت و ابلاغ بازنشستگی ام در جلسه تودیع ضمن اهداء هدایایی از سوی همکاران و ایراد سخنرانی و تعریف وتمجید. از طرف اداره متبوعه  لوحی قاب گرفته با مضمون ذیل به من ارائه شد:

“آقای محمد قربانی، اکنون که پس از چندین سال خدمات ارزنده و برجسته به افتخار بازنشستگی نائل شده اید، ضمن تقدیر از جنابعالی موفقیت شما را در دیگر عرصه های زندگیتان خواستارم.”

نمیدانم بازنشستگی چه افتخاری دارد؟ افتخار یعنی سرافرازی.

آیا با حذف ردیف هایی از مزایای مندرج در آخرین حکم استخدامی ام و تعیین وجه مستمری بازنشستگی برایم افتخار است؟

محرومیت من بعد از بازنشستگی از امکانات رفاهی و دیگر تسهیلات کارکنان شاغل افتخار را برایم در پی دارد؟

چنانچه جهت اموری به اداره متبوعه قبلی مراجعه نمایم با نگرش یک ارباب رجوع با من رفتار می شود، برایم افتخار است؟

کارکنان همکار که چندین سال بعد از من استخدام شده اند و در آموزشگاه تجربه ام آموزش دیده اند چرا با من چنین نگرشی دارند ؟ و و و و و و ....

گویا اشتر بازنشستگی تنها در خانه من نخواهد خوابید.

من معمار دیروز، با توجه به وظایف و اختیارات خود بخشی از زیربنای فرهنگی، اقتصادی، یک جامعه و کشور را ساخته ام، پس منزلت من آن نیست که این جمله طنز را در قالب سوال آری پاسخ بدهم.

سوال اینکه: آیا با زن نشسته یا شهردار زن جان شده ای؟

افتخار بازنشستگی آنجا معنا پیدا می کند که کارتی تحت عنوان جایگاه ارزشی همانند کارت شناسایی برایم صادر شود تا با ارائه آن لااقل در سال برای یک بار در سفر رفت و برگشت از بلیط رایگان هواپیما، قطار و یا اتوبوس برخوردار شوم و یا با ارائه آن کارت بتوانم در دیگر شهرستان ها از تسهیلات رفاهی و خدماتی بهره ای داشته باشم.

از آنجایی که من ایلیاتی و روستایی هستم در راستای کلمه افتخار بازنشستگی ام، مطلبی را قابل نگارش می دانم.

دامداران کوچ رو و روستایی پس از زایمان گله بزها، بزغاله های نر را بعد از 6 ماهگی اخته می کنند برای این امر ابتدا بزغاله را خوابانده و چهاردست و پای آن را با تکه طنابی می بندند و با چاقوی تیزی پوست دو بیضه بزغاله را شکافته و پس از بیرون کشیدن، دو بیضه بزغاله را به خورد سگ گله می دهند، آنگاه با سوزن و نخ پوست شکافته شده را می دوزند و در خاتمه طناب بسته شده به دست و پای بزغاله را باز و آن را سرپا نگه می دارند و با زدن اردنگی به پشت بزغاله آن را وارد گله بزها می کنند.

از بزغاله اخته شده ای پرسیدند چگونه طاقت زخم چاقو و دوخت و دوز با سوزن و نخ و رنج بیضه کشی را تحمل می کنی؟ گفت این همه عذاب که گفتی قابل تحمل است اما آنچه غیرقابل تحمل می باشد اردنگی پس از اخته شدن است که به پشتم نواخته می شود.

در واقع کلمه افتخار در متن لوح بازنشستگی ام همان اردنگی به پشت بزغاله اخته شده است والا بازنشستگی ام افتخاری ندارد.