یکی از دوستانم بنام دکتر حجت الله کریمیان میباشد که در این مطلب او را دکتر خطاب دارم ایشان متخصص داخلی و نیز دکترای فوق تخصص قلب و عروق هستند و هم اکنون در شهر دیتون در ایالت اوهایو امریکا زندگی میکند قبل از انقلاب بعنوان استاد دانشگاه و  در بیمارستان گلستان اهواز خدمت میکرد .

در سال 1360 مجددا" عازم امریکا شد تا اینکه در سال 1365 جهت باز دید بستگان و دوستان خود و دیداری از دیارش برای یکی دو ماهی به ایران سفر نمود . پس از انجام اموری در تهران به اهواز آمد و از آنجاییکه خانه داماد و همشیره اش در اهواز بود  در خانه دامادش سکونت داشت و در مدتی که در اهواز بودند شبها تا دیرهنگام با دیگر دوستان هفتکلی از جمله مهندس حسن امیرجانی از مدیران ارشد شاغل در شرکت نفت در خانه داماد دکتر شب نشینی داشتیم در آن شب نشینی ها دکتر کرارا" اظهار میداشتند که به اتفاق روزی جهت تفریح و تجدید خاطرات با هم عازم هفتکل و در کنار آبشار دره تنباکوکال بساطی پهن کنیم دکتر در آن شبها مرتب این خواسته را بیان میداشت. تا آنکه شبی مهندس اظهار داشتند که بعنوان مهمان وی فردای آن شب عازم هفتکل شویم در موعد مقرر به اتفاق داماد دکتر و یکی دیگر از دوستان با ماشین مهندس و چند نفر دیگر از دوستان با ماشین دیگری از اهواز به سوی هفتکل حرکت کردیم پس از رسیدن به دره تنباکوکال در کنار برکه بزرگی از آب آن دره فرش و بساط گردش پهن و هر یک مشغول تدارک اموری از اتراق در آن محل شدیم پس از پهن نمودن فرش ها دکتر متکایی را زیر سر گذاشت و روی یکی از فرش ها خوابید بخاطر آنکه دکتر در آرامش خوابیده باشد دوستان آرام و سر و صدایی نداشتند در آن هوای پاییزی نسیمی عطر اگین خاص در آن دره وزیدن داشت ودر سینه کش کوه های اطراف مشرف به دره تنباکوکال چندین پرنده خوش آواز بنام کمرکلی با صدای رسا چهچه زنان و با طنین صدای چهچه این بلبلان بیابانی در آن دره منظر زیبایی را از طبیعت برایمان ارمغان داشت در حالیکه بعضی از دوستان مشغول نوشیدن چای بودند مهندس با صدای آرام به من گفت در چند روز گذشته دکتر کرارا" از ما خواسته است که اورا به دیدن آبشار دره تنباکوکال ببریم بعد از صرف نهار عازم آن محل شویم، به مهندس گفتم این جاییکه هستیم تو این جا را قبلا" دیده بودی یا نه گفت نه گفتم به قسمت بالایی همین برکه بزرگ نگاه کن که از ارتفاع یک متری آب جاری این دره به درون برکه ریزش دارد ما آن را آبشار میگوییم آبشارهمین جا میباشد آنگاه مهندس به قامت دکتر نگاهی انداخت و آهسته گفت دکتر خودش در قاره آمریکا زندگی میکند من فکر میکردم که آبشار مورد نظر دکتر در این محل باید از آبشار نیاگارا در آمریکا ویا آبشار آنجل درکشور ونزوئلا بزرگتر و دیدنی تر باشد به مهندس گفتم
زیبایی لیلی را باید با چشم مجنون دید.

آری وقتی مهر دیار در دل باشد . سنگش گوهر. آبش می مستی و خاکش توتیای چشم و پهنه دیار همچون آغوش مادر میگردد.