توطئه (ج) جاسوس چشم آبی
از سال 1901 میلادی برابر سال 1280 شمسی که قرارداد نفت با ویلیام ناکس دارسی انگلیسی منعقد شد تا سال 1329 کلیه مراحل اکتشاف ، تولید ، صادرات و فروش نفت ایران با مدیریت و کارشناسان انگلیسی انجام می پذیرفت . درآمد ایران از نفت فقط در حد بهره مالکانه بود.پس از پیدایش نفت در مسجد سلیمان، هفتکل ، آغاجاری و گچساران ایلات کوچ رو در مناطق فوق که ادعای مالکیت زمینهای مناطق مذکور را داشتند انگلیسی ها جهت تامین امنیت جانی خود و تاسیسات نفتی به تعدادی از خانها و بعضی از کلانتران صاحب نفوذ ایلات از درآمد نفت غارت شده مقرری پرداخت می کردند.
در واقع خان ها و کلانتران مذکور جیره خوار انگلیسی ها بودند و هر زمان احساس می کردند که از طرف دولتهای مرکزی ایران ادعای بیشتری از در آمد نفت را دارند جاسوسان انگلیسی که در تاسیسات نفتی به عنوان مدیر و یا کارشناس مشغول به کار بودند با تحریک خان ها و ایلات مورد اشاره و تامین هزینه قائله ای بر علیه دولت مرکزی ایران به راه می انداختند . یکی از همین قائله ها در زمان نخست وزیری دکتر محمد مصدق توسط ابوالقاسم خان بختیاری به راه افتاد .
با این پیش گفت در نهضت ملی شدن صنعت نفت سادات یکی از ایلات که هوادار مصدق و خان ها و کلانتران جیره خوار و مخالف دکتر مصدق بودند جاسوس چشم آبی به نام مستر جیکاک دست به کار شد تا زمینه ضربه شستی به سادات ایل مربوطه وارد نماید.پس از شناسایی محل اتراق بزرگ سادات ایل شبی با لباس مبدل به خانه بزرگ سید ایل میرود.جاسوس چشم آبی مرموز و ناشناخته در ایل ضمن صحبت اظهار می نماید که ماموریت در امر مهم و الهی دارد اگر از تمام سادات ایل دعوت شود که در شب فلان جمعه در همین محل جمع شوند موضوع را بیان خواهد نمود. گویا هزینه پذیرایی از سادات را هم پرداخت نموده بود جاسوس چشم آبی در زمان و مکان مورد وعده در جمع سادات و مردم عادی ایل به میدان قرار وارد می شود در وسط میدان جهت روشنایی از شعله هیزم استفاده شده بود. جاسوس چشم آبی پس از مقدمه چینی و تفسیر آیات نقل قول می کند که چنانچه هر یک از سادات که پس از جدشان به امت خیانت نکرده باشد از موهبتی برخوردار است و آن اینکه آتش بر او کارگر نخواهد بود حتی دستار سرشان که نشان سادات بودنشان است نباید در آتش بسوزد حال که توطئه ای زیر لوای ملی شدن نفت بر پا است چرا بعضی از سادات مردم را هدایت نمی کنند ؟؟ چرا خائن به دین و امت شده اند؟؟ هر یک از شما که ادعا دارید خائن نیستید دستارتان را به آتش افروخته میدان اندازید . اولین نفر خود جاسوس دستارش را به آتش می اندازد به دلیل آنکه دستارش از نخ نسوز بود در آتش نمی سوزد اما ان عده از سادات که به اجبار دستار خود را به آتش انداخته بودند دستارشان بسوخت.
مردم عوام حاضر در میدان آنها را به عنوان سادات خائن با کتک پذیرایی نمودند و عده ای از سادات ایل هم از ترس مردم عادی ایل فراری شدند .
تا حامیان دکتر محمد مصدق در آن ایل سرکوب و خان ها و کلانتران مزدور میدان دار و عرصه همراهی با مجری توطئه دولت انگلستان یعنی سرلشکر زاهدی علیه دولت دکتر محمد مصدق را در اختیار داشته باشند.
اینجانب محمد قربانی زادروز 22 امرداد 1319 در روستای نمره 2 هفتکل چشم به این دنیا گشودم . آرمانم از ایجاد این وبلاگ پیش کش نمودن زیبائی ها و بیان فرهنگ ایلی و روستائی و تفاوت با فرهنگ مدنیت می باشد.