دیارم

دل نوشته های من

زالو

 چاه نفت شماره 14 هفتکل در کنار جاده ماشین رو به طرف چهارراه هفتکل،باغملک،مسجد سلیمان و اهواز می باشد.

در سالهایی که کوه ها،دره ها،دشت و دمن اطراف هفتکل همانند شهر هفتکل پر خیر و برکت بود و خشم طبیعت و مدیران زمان دامن گیر مردم و دیارم نشده بود در نزدیکی این چاه برکه کوچکی از آب وجود داشت که محل آبشخور گله گوسفندان روستای نمره 2 بود.

به دلیل وجود زالوهای فراوان در آن برکه،صاحبان گله و یا چوپانان پس از چرا مجبور بودند با کاسه و لگن،از آب آن برکه برداشت و آب خوردن گله را تامین نمایند.در غیر این صورت گله گوسفندان به زالو گرفتگی مبتلا می شدند.

با این شرایط کمتر چوپانی و یا صاحب گله ای گله خود را جهت چرا به آن اطراف می برد.

ضمنا در آن حوالی هم آبی وجود نداشت که مورد آبشخورگله گوسفندان باشد.

یک روز سطل آبی به همراه پارچه توری به عنوان کلکتور از خانه روستایی پدرم برداشتم و عازم دره تنباکوکال در حوالی چاه نفت شماره 24 هفتکل شدم.در آنجا چندین برکه آب پر از ماهی بود.سطل را پر از آب برکه نمودم سپس با توری (کلکتور) بیش از 150 ماهی کوچک گرفته و به درون آب سطل ریختم آنگاه راهی محل برکه آب زالو دار چاه نفت شماره 14 شدم.

آب سطل را با تمام ماهی ها به درون برکه آب زالودار ریختم.

از آنجایی که آب این برکه در چهارفصل وجود داشت و لارو زالوها توسط ماهی ها خورده می شد و از طرفی عمر زالوهای والد و والده بنابه بارش باران و گذر سیل در مسیل برکه بیش از یکسال نبود،در سال بعد و سالهای واپسین،آب این برکه برای همیشه از وجود زالوها  پاک و به خاطر شیرین بودن،آب آن برکه بهترین آبشخوربرای گوسفندان روستایم از جمله گله پدرم بود.

هدف از نگارش این مطلب آن است که بگویم چگونه من ،آن همه زالو ها را از بین بردم اما زالو صفتان جامعه بشری به حیات خود ادامه میدهند!؟

 

+ نوشته شده در  93/05/01ساعت 11:57  توسط محمد قربانی  | 

خرمن کوبی

در سالهایی که کشاورزی ایران مکانیزه نشده بود خرمن های گندم یا جو توسط چندین راس الاغ و یا گاو خرمن کوبی میشد.پس از درو ساقه های گندم یا جو با داس و حمل به میدان خرمن و دپو ساقه ها در خرمن جا به صورت سم اسبی چیدمان به نحوی انجام میگرفت که ساقه ها به طرف بیرون و خوشه ها به طرف داخل سم اسبی قرار می گرفت.

پس از درو کامل مزارع نوبت خرمن کوبی بود.ابتدا خرمن دپو شده را با آلت چوبی به نام دولو(چوبی با دو سر شاخه) به صورت دایره پخش و چندین راس الاغ و یا گاو را بدون بستن با طناب روی خوشه ها می گرداندند تا قدری ساقه ها شکسته و به اصطلاح خرمن حالت خوابیدگی داشته باشد آنگاه متناسب با حجم و شعاع دایره خرمن با توجه به توده ساقه و خوشه های خرمن چندین راس الاغ و یا گاو را به صف و با طناب هایی با یک گره به صورت حلقه حلقه گردن حیوانات را مهار می نمودند.

صف بندی حیوانات با توجه به قچاق و چالاکی آنها مهار می شدند به طوریکه حیوان تنبل در مرکز دایره خرمن قرار گیرفت.آن حیوان را خر و یا گاو بن می گفتند.چون آن حیوان در مرکز دایره خرمن در یک جا فقط به دور خود می چرخید.

ضمنا طناب دیگری را همانند افسار به سر حیوان بن بسته می شد تا به وسیله طناب افسار.برزگر خرمن کوب حیوان بن را کنترل نماید تا آن حیوان فقط به دور خود بچرخد.

الاغ بن به عنوان ضرب المثل به آدمهایی اتلاق می شود که چنانکه مسئولیتی به وی واگذار شود و او فاقد تجربه و مدیریت در آن زمینه باشد عملکرد آن به دور خود چرخیدن است.

ازطرفی پوزه تمام الاغ ها و گاوها را به درون پارچه و یا گونی همچون توبره قرار میدادند تا در زمان خرمن کوبی نتواند از خرمن چرا نماید.برزگر خرمن کوب در زمان خرمن کوبی در حالی که با چوب دستی صف الاغ ها و یا گاوان را دایره وار می راند آوایی همچون

                                هیه هو هلی هو                هیه دو هلی دو

                                او هیه هلی دو                 هیه هیه هلی هو

در حال ترنم و آوازخوانی بود.

خرمن کوبی معمولا در خنکای صبح و یا عصر و شبانگاه انجام میپذیرفت.

پس از اینکه خرمن خوب کوبیده میشد و به اصطلاح به صورت کاه و دانه می گردید الاغ ها و یا گاوها را رها و با هید نسبت به جمع آوری خرمن کوبیده شده را آلون  و   به شکل نان باگت دپو میشد.

طرفین این دپو میبایست به طرف غرب و شرق قرار میگرفت. چون باد مورد نیاز برای تفکیک کردن کاه و دانه از غرب به شرق وزش داشت.

آنگاه از بالای دپو با هید شروع به پرتاب کاه و دانه رو به بالا و مایل به بخش غرب دپو می گردید به نحوی که دانه ها به غرب دپو و کاه به شرق دپو بادریز شود.در ضمن با چندین سنگ حدود طول دپو در شرق مشخص می گردید.

هنگام باد دهی دپو با جارویی ساخته شده از بوته گشنیز  خوشه و یا نیم خوشه های کوبیده نشده که به دلیل سنگینی روی دانه ها می افتاد جارو و جدا از دانه ها در گوشه ای به عنوان کروشه جمع تا بعدا با تیرک چوبی کوبیده و دانه آنها جدا گردد.

پس از جدا شدن دانه و کاه خرمن.دپو دانه ها هم همانند شکل نان باگت به عنوان تز(بر وزن گز)نوبت کیل بود.در زمان کیل با همان لگنی که بذر کشت از انبار داشت برداشت شده بود بذر موجود در خرمن کیل میشد تا میزان بازدهی کشت مشخص گردد.

با برداشت بذر و کاه از میدان خرمن فصل برداشت خاتمه می یافت.

 

                 گاوان و خران باربردار                            به ز آدمیان مردم  آزار  

                 گاوان و خران باربردار                            به ز مدیران مردم  آزار     

                 گاوان و خران باربردار                           به ز مفتخوران مردم آزار

                 گاوان و خران باربردار                           به ز ناکسان مردم  آزار   

 

+ نوشته شده در  93/04/15ساعت 13:41  توسط محمد قربانی  | 

دره تنباکو کال هفتکل

دره مسیری است که از سینه کش و در میان کوه ها و نیز در دشت سیلاب باران و یا آب چشمه های جوشان در آن دره جریان دارد. یکی از سه دره طولانی دیارم به نام تنباکوکال می باشد. اگر چه در دوران نوجوانی و جوانی همراه خانواده پدرم از جای جای این دره از سرشاخه اصلی آن تا انتها در حال کوچ و یا اتراق بوده ام اما بعدها برای شکار کبک و تیهو و یا قوچ و میش و یا پازن و بز وحشی در سینه کش و سختون کوه های اطراف این دره بارها و بارها مسیر آن را طی نموده ام. مزید بر آن در برکه های عمیق آن با شنا شوخ جان از تن برون کرده ام. اینک پیرم، یارای پای نهادن در سراسر آن را ندارم. لذا آنچه را بیان می دارم نقش تمامی این دره می باشد که در پرده خاطراتم بر جای مانده است تا این بار نه با اشک چشم بلکه با اشک قلم سناریوی آن را نوشته و در اذهان اکران نمایم.

پس با من باشید تا در زورق خیال بنشینیم و بر روی سیلاب دره تنباکوکال که ابتدای سرشاخه اصلی آن از یکی از قلل کوه های طوف شیرین بین جاده هفتکل به باغملک شروع می شود با سیلاب این دره همراه شویم تا رهاوردی خوش از تماشای زیباییهای این دره در یادمان خود داشته باشیم. اگرچه در فصل بارندگی خروشان است اما در دیگر فصول سال آرام و تنها از آب چشمه هایش به مقصد خود روان است. با اندک همسفری با آن پس از گذر از تنگه ای دیدنی به سد آب خیزداری تپو در شرق روستای سرتیوک می رسیم. نام سد برگرفته از نام چشمه ای به نام تپو در آن محل می باشد. آب این چشمه، بسیار و بسیار شیرین و گوارا و فرونشاننده عطش تشنگان و گوارای وجود مردم شهرستان هفتکل و رهگذران است.

  پس از گذر از این قسمت و طی مسافتی به طوف کبوتری علیا و سپس به طوف کبوتری وسطی می رسیم. در طوف کبوتری وسطی سیلاب این دره در مکانی از یک ارتفاع در حد بیست متری به درون برکه ای به صورت آبشار ریزش دارد. این آبشار در فصل بارندگی دیدنی است. در تابستان بر روی سنگهای کنار همان برکه چندین لاک پشت قابل رویت می باشد. سپس راهی طوف کبوتری سفلی و در این قسمت هم در زمان جاری بودن سیلاب آبشاری مشاهده می گردد که به درون برکه ای به نام برم چراغعلی معروف است می‏ریزد. یکی از دختران چراغعلی در این برکه غرق و جان باخته است. آب این برکه بهترین آبشخور گوسفندان چادرنشین کوچ رو و گله های روستای نمره ۲ هفتکل می باشد.

آنگاه پس از گذر از زیر پل منطقه ۲۴ جاده هفتکل به رودزرد باز برکه ای وجود دارد که دو دختر ۱۲ و ۱۴ ساله از روستای نمره ۲ که به اتفاق خانواده پدر در آن حوالی به تفرج آمده بودند بنا به غفلت خانواده در آن برکه غرق و جان باختند.

با عبور از این منطقه به دره درآنقی (دره بیدزار) و سپس چم راه خدا قابل مشاهده است. راه خدا و صادق دو برادر از اهالی باغملک بودند که در سالهای آغازین فعالیت شرکت نفت در هفتکل با احداث جوی آب و مسلط نمودن آب دره به زمینهای کشاورزی آن محدوده شروع به کشت تنباکو نموده بودند و بدین لحاظ سراسر این دره از ابتدا تا انتها در جغرافیای طبیعی تنباکوکال نامیده شده است.

بعد از گذر از چم راه خدا و عبور چند پیچ و خم محلی به نام اصلی تنباکوکال در پیش رو و چندین برکه بزرگ و عمیق پرآب جلوه گری دارد. این منطقه در فصل بهار به دلیل رویش سبزه و گیاه و گل در سینه کش کوه های اطراف دره بس تماشایی و گردشگاه مردم روستاهای نمره ۲، هوره و هفتکل می باشد. از یکی از سختونهای این محل به دلیل سقوط دختر جوانی از روستای هوره و در یکی از برکه های آب دختر ۵ ساله جان باخته اند.

  با عبور دره از این قسمت و چندین پیچ و تاب بیشه نیزار بشیر و دره قیصری در تماشاگه قرار دارد. با وزش باد به درون بیشه های نی آوای حزن انگیزی قابل شنیدن است. خاصه اگر شبی در آن بیتوته شود. این محدوده ماوای جانورانی همچون گله گله گراز، کفتار، شغال، روباه، سمور، جوجه تیغی و پرندگانی نظیر تیهو، کبوتر، قمری، جغد، شاه بوف، کلاغ، باز و عقاب و انواع گنجشک سانان و تنوعی از خزندگان و حشراتی از بندپایان است. ای کاش که با دوربین فیلم برداری شب دید فیلم مستند تهیه می شد.

پس از گذر از این موقعیت پرتگاه علی اوچان جایی که علی نامی شکارچی پس از شکار پازن وحشی از یکی از سختونهای آنجا سقوط و هلاک شده است، پیش رو می باشد. این محل به دلیل داشتن پرتگاه‏های مرتفع و غارهای گچی پناهگاه بز و پازن وحشی به حد وفور بود که امروزه اثری از آنها نمی باشد. درختانی همانند بنه (پسته وحشی)، کلخنگ، انجیر کوهی، بادام تلخ، کنار،ریملک، بید و گز به صورت پراکنده دراین منطقه وجود دارد.

با گذر دره از گاومیش خوس و خروج از منطقه کوهستانی و پل شیفه رامهرمز آب دره تنباکوکال در نزدیکی روستای احمدی با خواهر دیگر خود به نام دره آب لشکر هم آغوش و در نزدیکی روستای هویر هر دو با خواهر دیگرشان بنام دره آب کندک یکی شده و با تغییر نام هر سه با نام جدیدی به نام کوپال جریان پیدا می کند. سیلاب هر سه دره در آرزوی رسیدن به مادر خود که همانا آبهای نیلگون خلیج فارس باشد،آن چنان پیش می روند که در نهایت حرمان به وسعتی از سه راهه رامهرمز _ اهواز _ هفتکل تا کریت کمپ اهواز و در دو سوی جاده اهواز به طرف بخش غیزانیه راه رسیدن به مادر را گم کرده و در گرمای سوزان خوزستان فقط نقشی از جنازه خشکیده شان در این دشت به جای می ماند.

+ نوشته شده در  93/03/18ساعت 10:30  توسط محمد قربانی  | 

نی نواز

در طایفه فارسیمدان ایل قشقایی جوانی بود به نام درویشعلی فارسیمدان.همانند عقاب بلندپرواز که حریم پروازش قلمرو کوچ ییلاق و قشلاق ایل های قشقایی، بویراحمد و بختیاری بود. اوج پروازش فراتر از قله دنا و زردکوه بختیاری؛ سبک بال و تیز پرواز.

قوچ و پازن وحشی در کوهساران و آهوان در دشت و هامون. سینه کبک آماج تیر تفنگش بود. ابهت وجودش در میان اردوی جنگ بین طوایف خان­ ها همچون عقابی تیزچنگ در ربایش جان افراد اردوی مقابل بود.

روزی با او همراه و همسفر شدم. در این سفر قولی از او گرفتم که یکبار مهمانش باشم تا نوار کاستی از نی­ نوازی او ضبط کنم.

 طبق وعده با ضبط صوت به خانه اش مراجعه کردم. با خوشرویی و مهربانی فراوان پذیرایم شد. من جوان و او سالمندی غمناک و غوطه ور در دنیایی از خاطرات دوران جوانی اش. پس از نواختن هر آهنگ آهی بلند از عمق وجودش برمی­خاست. اگر چه چشمه چشمانش خشکیده بود اما کاسه چشمش پر از اشک می­شد و با کف دست کاسه چشم را از اشک می­سترد. از او خواستم خاطره­ ای برایم تعریف نماید.
 گفت: در جوانی عاشق دختر خانی به نام طلعت شدم. پدر و مادر دختر به فرستاده­ هایم جواب رد می­دادند. روزی خودم علت عدم موافقت ازدواج من با دخترشان را جویا شدم. اظهار داشتند تو همیشه در جنگ و شکار هستی از آن می­ترسیم که خود شکار شوی و دخترمان بیوه شود. گفتم: به خاطر عشقم خانه­ نشین می­شوم. گفتند: عقاب اگر بال نگشاید طعمه زاغی شود.
 او گفت: برای آخرین بار که به دیدار دختر خان به خانه­ شان رفتم، پدرش نبود. به مادر دختر گفتم آرزو دارم از بوستان خان غنچه گلی بچینم. مادر دختر که منظور مرا فهمیده بود، گفت: شرطی دارم. گفتم بگو. گفت: از لحظه­ ای که لگن را برداشتم تا از جوال برای نان پزی آرد بردارم و آرد را خمیر و خمیر را مچه مچه و مچه­ ها را با تیر نان پزی نورد و خمیر نورد شده را روی ساج (تابه نان پزی) بپزم و آنگاه پس از برچیدن سفره و بساط نان­ پزی، نی را به لب داشته و نی نوازی لاینقطع داشته باشی، گلی از بوستان خان به تو می­دهم. کاری کرد که بیش از صد مچه را پخت نماید تا بلکه لب من خسته و نواختن نی قطع گردد. اما من از ذوق هدف چندین مقام هم پس از برچیدن سفره و بساط نان­ پزی نواختم. آنگاه مادر دخترش را فراخواند و گفت: از گونه‏ ات به درویشعلی بوسه­ ای بده.
 خاطره آن بوسه با مرگم به فراموشی خواهد رفت. گفتم چرا از لبان دختر بوسه­ ای نگرفتی؟ گفت بوسه از لب گرفتن کار شما سینما رفته­ ها می باشد.

عاقبت تیر اجل در افلاک بال آن عقاب را بشکست و در گورستان امیدیه_ آغاجاری پرپر شد.

 

 

+ نوشته شده در  93/02/08ساعت 13:20  توسط محمد قربانی  | 

هفتکل (هفت کل)

 

در تفسیر نام دیارم به نام هفتکل باید گفته شود که این کلمه از دو بخش تشکیل شده است:

بخش اول هفت و بخش دوم کل

عدد هفت نزد اقوام ایرانی و بسیاری از ملل جهان مقدس می­باشد. اگرچه این رقم عاقبت برای شهرستان هفتکل و مردم آن جز نحوست ارمغان دیگری نداشته است.

کو آن دوران شکوفایی دیارم؟ کو آن مدرسه رودکی مشعل گاه و روشنی بخش راه رستگاری دانش آموزانش که اکنون به عنوان نسل گذشته پربار در اقصی نقاط ایران و جهان در روزشمار مرگ خود به سر می­برند؟ آیا زمینه­ های امیدواری و ترقی و برخورداری از مواهب اندوخته های علمی برای دانش آموزان فعلی آن در آینده در این شهرستان فراهم خواهد بود؟ یا که آرزوهای برنیافته دانش آموزان فعلی مدرسه رودکی در پس غبار همچون فراموشی نام رودکی گم خواهد شد؟!

عدد هفت: چه نقشی را در هفتکل ایفا نمود؟

چاه نفت شماره هفت هفتکل دارای جداره نفوذناپذیرترین مخزن چاههای نفت می باشد. به نحوی که در جنگ دوم جهانی پس از اشغال نظامی آبادان توسط دولت انگلیس از آنجاییکه در آن زمان ارتش آلمان هنوز در اقتدار نظامی خود بود، انگلیسی ها می ترسیدند که آبادان و پالایشگاه آبادان به اشغال ارتش آلمان درآید. لذا تمامی فرآورده های نفتی و نفت ذخیره شده در مخازن نفت پالایشگاه آبادان را به وسیله خط لوله نفت که نفت هفتکل را به مخازن نفت پالایشگاه آبادان انتقال می داد، از آبادان به درون چاه نفت  هفت هفتکل پمپاژ و در آن چاه ذخیره نمودند.

در نزدیکی چاه نفت شماره هفت هفتکل یکی از قلل مرتفع رشته کوه کوهشه واقع است. این قله مشرف به تمام شهر هفتکل می باشد. ای کاش با دوربین دوچشم شکاری از فراز آن قله به رخسار و قامت دیارم نگاهی می شد تا در بهاران سبزه و طراوت و آذین بسته بودن پهنه ای از دیارم به گلهای رنگارنگ بهاری خاصه گلهای لاله و در تابستان سرابی مشاهده شده همچون تشنه لب فریب خورده ای ناشی از امواج گرما و در پاییز لباسی از جامه زرد طلایی بر قامت دیارم و در زمستان بارش باران همراه با تگرگ گویی پاشیدن اکلیل و نقل بر سر عروسی چون دیارم مشاهده گردد.

کل: در اصطلاح عامیانه چیدمانی از لاشه سنگ به صورت مخروط(کله قند) و به ارتفاع قامت یک انسان که بر فراز تپه و یا کوهی بنا به مورد خاص برپا می گردد را کل می نامند. که این امر مصداق بخشی از نام دیارم می باشد.

معنای دیگر کل یعنی هلهله . بعضی از افراد خاصه زنان و دختران بالغ با نازک کردن صدا در گلو و چرخش زبان در دهان از این هنر برخوردارند و در مراسم شادی و یا تهییج در رزم انجام می پذیرد.

پس هفتکل یعنی هفت قامت به سترگی سنگ و یا هفت هلهله مقدس. حال شما هر چه می خواهید بنامید.

و اما ای مسئولین عزیز ادارات شهرستان هفتکل! این دیار با مردمش شایسته پیشرفت و ترقی­ اند. آنچنان باشید که از نتیجه انجام وظایف قانونی شما در امر خدمت به این دیار هلهله شادی از مردمش به پا خیزد.

 کلی لی لی لی لی لی لی

+ نوشته شده در  93/01/24ساعت 15:23  توسط محمد قربانی  | 

مديريت

زمانی که دومین ناحیه نفتخیزایران به نام هفتکل شهری زیبا با همه امکانات رفاهی وزیر بنای زندگی پذیرای سکونت کارشناسان،کارمندان وکارکنان خارجی وایرانی بود .بیماران دیگر شهرها وروستاهای ایران شفای خودرا با مراجعه به دعا نویس ها وحکیم های بیسواد و نذرونیازطلب میکردنددر آن سالها هفتکل دارای ساختمان درمانگاهی بود که در محل استقرار پاسگاه انتظامی هفتکل پذیرای درمان بیماران کارکنان شرکت نفت ودیگر مردمی که در حومه شهر وروستاهای اطراف هفتکل اسکان داشتند به صورت رایگان انجام می پذیرفت علیرغم وجود پزشک در آن درمانگاه مرحوم ناصر ارشدی یا در خور شان ایشان باید بگویم آبا الاطبا در نسخه اش حکمت شفای درد مندان نهفته بود پذیرای بیماران می شد دریغ از ارائه خدمات درمانی وامکانات پزشکی فعلی دیارم شهرررررررستان هفتکل

در آن زمان16 سال سن داشتم همراه مادر بیمارم به درمانگاه مراجعه کردیم پس از ویزیت ناصر ارشدی مادرم از نظر نوبت پنجمین نفر منتظرتزریق آمپول بود نوبت چهارمی ازآن دخترکی زیبا حدودا سه ساله همراه والدین ودر آغوش پدرش بود زن وشوهر هر دو جوان و پدر دخترک از کارمندان شرکت نفت بود دخترک تنها فرزند آنها بود.

دخترک زیبا در آغوش پدر از ترس سوزن آمپول بیقراری و گریه میکرد وگاهی با مشت کوچک ونحیف خود به شانه پدر میزد پدرش که تحمل بی قراری دخترک را نداشت کشیده ای محکم به صورت دخترک نواخت مادرم که پشت سر او ایستاده بود چنان سیلی محکمی به صورت پدر دخترک زد که موجب حیرت همه آنهایی که درآنجا حضور داشتند شد پدر دخترک حیرت زده ودر حال خشم به مادرم نگاه میکرد مادرم به پدر دخترک گفت تو که نمیتوانی با نوازش آرام بخش کودکت را مدیریت نمایی غلط کردید خودت وخانمت صاحب بچه شدید.

تو کارمند شرکت نفت که عاجز از مدیریت خانواده ات هستی چگونه میخواهی فردا اگر پست ومقام گرفتی درکنش وواکنش جامعه مدیریت داشته باشی ، اف برتوموضوع بغرنج شد به خاطر آن که سر وته قضیه را به هم آورم در حالی که پشت سر مادرم قایم شده بودم با اشاره انگشت دست به سرم به پدر دخترک با ایما واشاره بیان داشتم که مادرم عقل درستی ندارد مادرم متوجه تصویر حرکات من در شیشه درب اتاق تزریقات شده بود برگشت وسیلی محکمی هم به گوش من زد وگفت پدر سوخته با اشاره میگویی من عقل ندارم پدر دخترک پس ازدرک احساس از مادرم پوزش طلبید .

الان بعد از 57 سال فهمیده ام مدیران فعلی دستگاههای اجرایی که در کنش وواکنش مردم جامعه چه درگفتار،کردار، پاسخگویی و یا اقدام با خشونت زائیده از خصلت درونی خود مدیریت می نمایند از جنس همان پدر دخترک میباشند.

+ نوشته شده در  92/12/21ساعت 13:57  توسط محمد قربانی  | 

دل نوشته

دل نوشته

خبر فوت من به سرعت بین اقوام، دوستان و همکاران پیچید. پس از انجام مراحل پزشکی قانونی و اخذ مجوز دفن و غسل و کفن و ادای نماز میت در غسالخانه اهواز جنازه­ ام در تابوتی جهت حمل در آمبولانسی قرار گرفت. آمبولانس پیشاپیش کاروانی متشکل از اتوبوس و مینی بوس استیجاری و ماشین­های سواری تشییع کننده بنا به سفارش در زمان زنده بودنم جهت خاکسپاری به سوی دیارم روستای نمره دو هفتکل روانه گشت.

بعد از آمبولانس نعش کش وانت دوکابینی با محموله­ هایی از دستگاه­ های صوتی همراه با ساز و دهل و نی با فردی خوش صدا از نظر حزن و استادان ساز و دهل با راننده در حرکت بود. بیش از ساعتی طول کشید تا کاروان به قبرستان روستایم رسید. در نزدیکی هفتکل جمعیتی با ماشین در استقبال از جنازه­ ام به کاروان پیوستند. آن دم که تابوتم از آمبولانس جهت خاکسپاری بیرون کشیده شد، ابتدا به زمین نهادند. صدای شیون خانواده­ ام و کسانم و دوستانم بلند شد. آواز غم ­انگیز مرثیه خوان همراه نوای نی تهییج کننده  گریه­ کنندگان بود. گاهی درمایه های غم استادان ساز و دهل نواختند تا مراسم خاکسپاری­ ام با اندوهی بیشتر  انجام پذیرد. جنازه کفن پیچیده­ ام از درون تابوت روی دست عزیزانم به درون گور سرازیر شد. به خاطر آن­که قیامت میعادگاه دیدارم بود، گرمی اشک ناشی از سوز دل بیشتر و بیشتر رخسار­ها را می­ سوزاند. نیم­ رخم را به خاک گور نهاده و پس از گذاشتن سنگ­های گور خاکریزان تلی از خاک را به گودال قبرم ریختند. پس از اتمام مراسم خاکسپاری گروه گروه دور مزارم نشستند و بعد از قرائت فاتحه برخاستند. هر چه بود مراسم خاتمه یافت. بعد از چند روزی جسدم در درون گور متعفن شد. ای کاش سوراخی از قبرم به بیرون راه داشت آنگاه مشاهده می­کردید که عزیزترین و نزدیکترین کسانم از استنشاق بوی گند جسدم فراری و یا استفراغ می‏نمایند. خلاصه آن­که بعد از سال­ها با تجزیه، تنم به مشتی خاک تبدیل شد. یعنی هیچ.

این تنها سرنوشت من نمی­باشد. در این رابطه می­خواهم حرف دلم را بازگو نمایم:

تو ای فرماندار شهرستان هفتکل! هر که هستی و بدین مسند تکیه زده­ ای یا خواهی زد تو عالی‏ترین مقام دستگاه­های اجرایی در شهرستان هفتکل هستی.

من نمی­گویم تو همانند مهاتیر محمد نخست وزیر مالزی باش. او که توانست ارزش پول کشور 28 میلیونی مالزی را همسنگ دلار، یورو، پوند و ین نماید و بدون نفت و گاز توانست رفاه مردم کشورش را فراهم سازد، چگونه فرماندار شهرستانی با یک هزارم جمعیت مالزی نتواند هفتکل زیبای ویران شده را آباد کند؟!

چشمان خود را ببند و چشم دل باز کن. اگر بنا به مسئولیت خود وفایی نداری خود و مقامات دستگاه اجرایی تحت امرت لااقل جفا ننمایید. مشاورانی را همراه خود داشته باش که در زبانشان صدق گفتار و گوش تو شنونده کذب گفتارشان نباشد.

از تریبون مقدس نماز جمعه حداقل یکبار در ماه گزارش اقدامات عملی و عینیت بخشی را اعلام فرما.

راه­هایی باز کن که مردم شهرستان بتوانند قصور و خطاکاری هر یک از مدیران و یا کارمندان شاغل در شهرستان هفتکل را به اطلاعت برسانند.

اولویت­ها:

*اولویت امورت آن باشد که اگر در سفر اخیر وزیر بهداشت دولت تدبیر و امید به دلیل تنگناها نتوانست قول یا مساعدت در امر تامین سلامت مردم شهرستان هفتکل بدهد با مشارکت مردمی این امر میسر می­باشد چرا که در این زمینه راهکارهای قانونی وجود دارد.

**به لحاظ فراهم بودن زمینه­ های زیاد می­توان هفتکل را تبدیل به قطب کشاورزی نمود.

***زمانی که هفتکل می­توانست صادرکننده آهک به کشورهای حاشیه خلیج فارس باشد، بی‏ تدبیری و سوء رفتار برخی افراد اداری، تولیدکنندگان این صنعت را با ورشکستگی مواجه نمود. درحالی که با مخلوطی از آهک و خاک و افزودنی دیگر می­توان پانل­ های ساختمانی تولید که دارای خاصیت ضد حرارتی و صوتی و از آن مهمتر هزینه­ های ساختمانی را بسیار کاهش دهد. مزید بر این امر باید بگویم که اخیراً امکاناتی فراهم شده است که از آهک تولیدی می­توان کپسول­های کلسیم تولید نمود.

****کو آن مدیری که پیگیر این وضعیت باشد؟!

***** و  ....

آرزو دارم تو همانند گلی باشی که بعد از سال­ها گذر عمر با عزتتان پس از چیده شدن از درخت هستی کماکان بوی عطرآگینت که همانا عصاره (برگهای عملکردت) در این شهرستان می­باشد مشام نواز حال و آینده مردم این دیار باشد.

نه همچون بوی متعفن جسد من.

+ نوشته شده در  92/11/16ساعت 11:58  توسط محمد قربانی  | 

آرمان

هر یک از طوایف چادرنشین کوچ رو ایل بزرگ قشقایی همانند دیگر جوامع ایلی ایران بنا به پیوندهای نسبی و سببی هنگام کوچ به ییلاق و برگشت به قشلاق در کنار هم زندگی می­کردند به این خاطر پیوندهای زناشویی جوانان هر طایفه بین پسران و دختران عمو، عمه، دایی و خاله انجام می­گرفت حتی پس از تغییر نحوه سکونت از چادرنشینی به روستانشینی فرهنگ غالب در انتخاب همسر همانند جامعه ایلی بود. این امر در تمامی روستاها قابل مشاهده بوده و هست. با پرسش از نسل من نوعی کوچ کرده از روستا به شهر جواب "آری" مصداق پیش­ گفت را خواهید شنید. همین قرابت خانوادگی در یک جامعه ایلی و یا روستایی باعث می­شد که در شادی و غم یا افتخار و سرشکستگی شریک هم باشند.

به یاد آوریم صدای دلنشین ساز و کرنا همراه با ضرب­آهنگ دهل در سحرگاهان روز عروسی جوانان با عنوان سحرآوازی آهنگ برپاخیزی بود برای همه بلوک چادر یا روستانشینان همجوار که مدعو مشارکت در آن جشن شادی بودند تا در میدان رقص و پایکوبی حضور یابند و همزمان با آهنگ رقص زن یا مردی با آوازی خوش همخوان با نوای ساز و دهل باشد چرا که داماد و عروس هر دو از فرزندان قرابتشان بودند.

یا در فوت هر یک از این جوامع اشک غم همراه با خون ناشی از زخم خراش صورت بر رخسارها سرازیر می­گردید و نیز بنا به حرمت متوفی یک­سال تن­ ها ملبس به جامه سیاه بود و دست زنان به تارو پود و رج رنگین دار بافتنی پشمینه نمی­رفت. سرخی حنا که خود نشانی از بزک بود بر موی سر و یا کف و ناخن دستان و پاهای کسی رنگ نمی­ بست.

پایان مدت هر قهر و دلخوری کسی از کسی و یا خانواده­ ها منتهی به روزی بود که فردایش عید نوروز یا عید قربان و یا برپایی جشن عروسی باشد.

قهری برادر با برادر مایه ننگ بود و قهری منسوبین بدون میانجی آشتی­ کننده نبود.

اگر بیماری یکی از سرپرستان خانوارها باعث می­شد که کشت و برداشت گندم و جو در فصل خود انجام نپذیرد و یا پشم و موچینی گوسفندان و یا کاهگل نمودن بام خانه­ ها و یا بار و بنه بستن و انداختن در زمان کوچ و اتراق میسر از توان نبود، همه به یاوری برمی­خاستند. هیچ بیماری بی عیادت و هیچ خانواده ­ای بی­ شام و بارافتاده­ ای بی­ کس و تنها نبود.

ای همه هم­دیارانم و ای ترک‏ کنندگان روستای دیارم سخنم با شماست:

در هر خیابان یک منطقه از شهر چندین بلوک آپارتمان در کنار هم ساخته شده است. آیا حسن هم‏جوار نشینی همانند جوامع ایلی و روستایی ارزش آن را ندارد که همه در کنار هم و در چندین بلوک آپارتمان در یک خیابان و در یک منطقه از شهر صاحب خانه و زندگی باشیم تا بعد مسافت کورش، زیتون­های کارگری و کارمندی، ملی ­راه، کیانپارس و آباد، زیبا و پاداد شهر فاز  1 و 2، باهنر، سپیدار و منازل صنایع فولاد، گلستان موجب فاصله از دیدار هر لحظه در میان نباشد.

آیا مواهب سکونت در منطقه ­ای از بعد مادی و شخصیتی و به دور از هم­زیستن ارزش هم­سنگ با رخ به رخ شدن و تبسم به روی کسانت در کریدوری به نام آسانسور آپارتمانهای هم­جوار خواهد داشت؟

با تو نیستم اگر به خاطر مقامت یا تمکنت حرمت پدر، مادر، برادر، خواهر و همه منسوبینت را بر باد داده­ ای و با شمشیر آخته از آزمندی در ستیز با آنان هستی؟؟؟

+ نوشته شده در  92/10/25ساعت 19:56  توسط محمد قربانی  | 

شغال

روستای نمره دو هفتکل  (دیارم) از روستایی هوره هفتکل یک کیلو متر فاصله دارد در ابتدای برپایی این دو روستا تمام جمعیت هر دو روستا از تر کهای قشقایی و به نحوی قرابت خویشاوندی با هم داشتند و دارند. 


منزل عمویم در نمره دو  ومنزل باجناق عمویم در هوره بود زن عمویم  وخواهرش لااقل درهر ماه یک بار باهم دیدار داشتند برای اولین بار که زن عمویم از مادرم در خواست نمود جهت رفتن به هوره و دیدار با خواهرش مرا همراه خود داشته باشد  پنج ساله بودم به اتفاق همدیگر  راهی شدیم بین دو روستا مسیل  ودره ای وجود دارد که ان را دره کلاغ مینامند.در میانه راه در سینه کش کوه گچی غاری با دهانه کم ارتفاع ولی عمیق وجود دارد وقتی به اتفاق زن عمویم از مقابل غار میگذشتیم دو قلاده شغال مشاهده کردیم که به سوی دهانه ورودی به غار فرار کردند .خیلی ترسیدم گریه کردم زن عمویم دلداری ام داد که شغال ها از ادم میترسند ولی من میلرزیدم و گریه میکردم خلاصه کلام به هوره رسیدیم دو خواهر همدیگر را بوسیدند  و خوش و   بش کردند بعداز صرف نهار  وساعاتی استراحت و خواب عصرانه اماده برگشت شدیم  اما من از ترس شغال ها بی قرار و گریان بودم جرات برگشت با زن عمویم را نداشتم همچنین دوری از پدر و مادر و برادران و خواهرم ملال مضاعف بر ترسیدنم بود تا ان که با جناق عمویم خود با ما همراه شد چماق شش پر اهنی خود را برداشت و مرا دلداری داد که شغال ها را با چماق میکشم عصر هنگام روانه روستای خود شدیم نزدیک غار که رسید یم شغال ها را در ورودی دهانه غار مشاهده کردیم با جناق عمویم وقتی ترس مرا دید چماقش را بالای سرش گرداند وبا صدای هی او شغال ها به درون غار رفتند او مسافتی دیگر من و زن عمویم رابه طرف نمره دو مشایعت نمود و سپس به سوی روستای خود برگشت از ان سال تا هم اکنون 68 سال میگذرد .  

ای کاش زندگی من روستایی هم همانند ان شغال و شغال ها بود بار ها و در سالهای متمادی جهت شکار تیهو به دره کلاغ رفته و میروم .زوج و زوجه ای از نوادگان ان شغال ها را که نسل به نسل در ماوا و کاشانه ابای خود زندگی میکنند در ان غار مشاهده  می نمایم .           

چرا مواهب ناشی از قانون طبیعت طوری تنظیم شده است که اختیار انتخاب محل  زندگی را از تمامی وحوش سلب نمی نماید  اما مواهب ناشی از قوانین و مقررات بشری  و خدمات مسئولین ذیربط ان گونه که شامل حال جوامع شهری است چرا مشمول امثال من روستا زادگان نباشد تا اختیار زیستن در دیار و در سرای ابای خود را سلب ننماید .                                    

گواه به مطلب فوق ویرانی خانه های پدرانمان در تمامی روستا های تابع شهرستان هفتکل میباشد که ماوای مار ،عقرب،موش و مارمولک شده است.                                   

+ نوشته شده در  92/10/10ساعت 19:36  توسط محمد قربانی  | 

ترفند

در یکی از مطالب وبلاگم با عنوان برائت دوسویه نوشته بودم که طایفه ام هنگام کوچ به سوی ییلاق زمانی که بین راه در کنار روستایی جهت اتراق موقت سیاه چادر به پا داشتند یکی از دزدان رند طایفه ام الاغ سفید رنگی از ان روستا دزدید.الاغ مذکور را با پوست انار رنگ نمود تا توسط صاحب الاغ شناسایی نشود اما به دلیل بارندگی شدید رنگ الاغ شسته و رنگش پاک شد که این امر موجب شناسایی الاغ گردید و بناچار الاغ به صاحبش بازگردانده شد .یکی از دوستان گرامی از طایفه صفی خانی پس از خواندن مطلب فوق ضمن تماس تلفنی به من اظهار داشت که دزد طایفه شما به رندی دزد طایفه من نبود .گفتم چگونه؟؟؟
در توضیح امر باید گفته شود که گیوه بر عکس کفش می باشد بدین معنا که کفش پای راست را نمی توان به پای چپ و یا بلعکس کفش پای چپ را نمی شود به پای راست پوشید. اما گیوه پای چپ و راست ندارد و از طرفی همان طوری که تخت کفش دارای نوک و پاشنه است تخت گیوه هم دارای نوک و پاشنه است با این تفاوت که پاشنه گیوه همانند کفش برجستگی ندارد.

با بیا ن این امر ایشان برایم تعریف نمود سارق رند طایفه اش دارای دو جفت گیوه همانند بود.هنگامی که از روستای خود جهت دزدی قالی ، گلیم ، جاجیم و دیگر بافتنی ها به روستای دیگری می رفت یک جفت از گیوه ها را به پا می کرد و جفت دیگر گیوه ها را همراه با خود می برد.پس از ورود به خانه ای و سرقت .در همان خانه بلافاصله گیوه های پوشیده را از پای در اورده و یک جفت دیگر گیوه را که همراه خود داشت می پوشید.

همان طوری که امروزه در جامعه شهری کاراگاهان  با اثر های به جای مانده سر نخ کشف جرایم را به دست می آورند در آن سالها به دلیل این که راههای بین روستاها خاکی بود با ردیابی جای پا . دزدان را تعقیب می کردند که در این رابطه گیوه دزد رند موجب عدم شناسایی او بود.گفته های دوست ارجمندم وادار نمود تا من هم کنجکاو و درک امر نمایم.بناچار به آدرس دزد رند که دوران پیری را می گذراند مراجعه کردم .مشاهده نمودم سارق رند دارای دو جفت گیوه بود که هم اکنون گیوه های کهنه را به دیوار خانه اش آویزان کرده بود.

آری او رویه ی یک جفت از گیوه هایش را از تخت جدا و تخت همان یک جفت گیوه را مجددا سرو ته به رویه گیوه دوخته بود،موقع رفتن برای سرقت گیوه های اصلی را می پوشید و موقع برگشتن گیوه های تخت سر وته شده را می پوشید.با این ترفند رد پایی به جا مانده در مسیر سرقت چنان به جای می ماند که گویی دو نفر دزد از روستایی برای دزدی به روستای دیگری رفته اند اما اثری از رد پای برگشت دزدان نبود.با بیان مطلب فوق دریافتم که دزد آن طایفه از دزد طایفه ام رند تر بوده است. 

+ نوشته شده در  92/09/28ساعت 22:11  توسط محمد قربانی  | 

مطالب قدیمی‌تر